عروسک خر گریان و الاغ عاشق
یادگارت شده این دل تنها
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها
چهارشنبه 17 آبان ماه سال 1385
شادی حرومه

رفتم و تنهات میزارم با یه دنیا خاطره

واسه دست کشیدن از عشقت .چاره شد فاصله!

روزی که چشماتو دیدم چشم از همه بریدم

اما دریغ از عشق تو

دیگه تمومه

شادی حرومه

به قلب خسته ام . زدی نشونه

جونم!!

دیگه نمیخوام دل دیوونه

از خاطراتم چیزی بمونه

جونم !!

ای وای از اون همه احساس

شد پر پر نگاه تو

حیف از دلی که با جونم میرفت به راه تو

حالا که دست دل سنگت رو شد واسه دل خسته ام

میخوام بدونی چشمامو روی تو بستم

رفتی و قلب تو تنهاست بین اون همه سیاهی

حالا ببین بدون من چه سخت بی پناهی

روزی که دل کندی از من

گفتی آسونه رفتن

اما دریغ از عشق من

دیگه ندارم عشقت به سینه

توی قلب  زخمی نشسته کینه

ای وای

دیگه نمیخوام بمونه یادم

عشق سیاهت داده به بادم

ای وای

رضا رفعتی


دوشنبه 15 آبان ماه سال 1385
نگو

نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نا مهربان بودیم و رفتیم

بگو با دیگران بودیم و رفتیم

 

و یه شعر دیگه :

 

هیچ کس تنهاییم را حس نکرد لحظه ویـــرانیم را حـــس نکرد

در تمام لحظه هایم هیچــــکس خلـوت پنـهــــانیم را حس نکرد

آســــمان غـــــم گرفته با دلش برکه طـوفانیــــم را حس نکـرد

آنکه سامان غزلهایم از اوست بی سـرو سامانیم را حس نکـرد

آنکه از اول به دیــدارم شتافت رفتـــن پـایــانیـــم را حس نکـرد


چهارشنبه 10 آبان ماه سال 1385
مهاجر

روی قبرم بنویسید مسافر بوده

بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده

بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست

او در این معبر پرحادثه عابر بوده

صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست

در رثایم بنویسد که شاعر بوده

بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای

مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده

مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست

بنویسید در این مرحله کافر بوده

غزل هجرت من را همه جا بنویسید

روی قبرم بنویسید مهاجر بوده

 


سه شنبه 9 آبان ماه سال 1385
مرگ
از رنجی خسته ام که از آن من نیست
از دردی گریسته ام که از آن من نیست
از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست

به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست.

سه شنبه 9 آبان ماه سال 1385
وداع

روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع
سر ما وقت وداع تکیه به دیوار گریست...


سه شنبه 9 آبان ماه سال 1385
متن های دزدی من از استامینوفن

 یه وبلاگ قشنگ پیدا کردم سر زدن بهش خالی از لطف نیست

اینم ذکر منبع http://acetaminophen.persianblog.com

آخرین برگ سفرنامه باران این است

که زمین چرکین است...

 

اومده میگه تو خوشبختی و ناسپاس!

میذارم هر جور راحته فکر کنه..

 

 

<زندگی کن و بگذار زندگی کنند..>

نمیتونی حدس بزنی اینو کی و راجع به کی گفته!

 

 

: میگه:مرده ها دو تا جشن تولد دارن!

من فهمیدم چرا..

 

موجودات عجیبی هستیم٬حتی اگه نزدیکترین آدم به

ما بمیره بازم میگیم هووووووووَ! کو تا به ما برسه...

 

تنها فرق بین یه محکوم به مرگ با یه  اچ ای وی مثبت  مدت زمانیه که منتظر میشن

 

هیچ کس این روزها همدرد و همرازم نشد

آگه از درد من و دلسردی سازم نشد...

 

 

خاموش شو خموش! که در ظلمت٬ اجساد٬رفته رفته به جان آیند...

ــ کاش 6 ماه شب میشد.

 

چند وقته موقع فیلم دیدن دوست دارم شخصیت منفیه برنده شه!

شاید چون تنها کسیه که تظاهر به خوب بودن نمیکنه..

متنفرم از تظاهر به خوبی..

 

..دوستت میدارم بی آنکه بخواهمت!

 

بعضی وقتاــ فقط چند ثانیه ــ فکر میکنم از بقیه بیشتر میفهمم!

همین نشون میده چقدر احمقم

 

مرگ یعنی لغزش پای حیات

مرگ یعنی زندگی در خاطرات


دوشنبه 8 آبان ماه سال 1385
چرا؟

گاهی وقتها میشنوم که دختری عاشق پسری شده

یا میبینم که دختری به پسری خیره شده

یا میبینم دختری واسه پسری گریه میکنه

کلا اینکه دختری عاشق پسری شده

حالا یا ابراز میکنه یا نمیکنه

که اگر میکنه یا غیر مستقیمه یا ندرتا مستقیم

این جور موقع ها یه حس غریبی بهم دست میده

میخوام بدونم اینکه یه دختر عاشق آدم باشه چه حسی داره


دوشنبه 8 آبان ماه سال 1385
خدایا
پروردگارا به این جماعت دماغی دراز اعطا کن بلکه دنیای ایشان که فقط تا نوک دماغشان هست وسیع تر گردد

دوشنبه 8 آبان ماه سال 1385
قدغن

آبی دریا قدغن
شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهی قدغن
با هم و تنها قدغن
برای عشق تازه اجازه بی اجازه 

پچ و پچ و نجوا قدغن
رقص سایه ها قدغن
گرمی بوسه بی هوا به وقت رویا قدغن
برای خواب تازه اجازه بی اجازه 

در این غربت خانگی بگو هر چی باید بگب
غزل بگو به سادگی
بگو زنده باد زندگی
برای شعر تازه اجازه بی اجازه

از تو نوشتن قدغن
گلایه کردن قدغن
عطر خوش زن قدغن
تو قدغن من قدغن
برای روز تازه اجازه بی اجازه


شنبه 6 آبان ماه سال 1385
پاییز

تلخ است که لبریز حقایق شده است


زرد است که با درد موافق شده است


شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی


پاییز بهاریست که عاشق شده است


شنبه 6 آبان ماه سال 1385
نه
برای هزارمین بار پرسید: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟
منم برای هزارمین بار به دروغ گوفتم: نه. هیچ وقت... تا مبادا دلش بشکنه. ---

پنجشنبه 4 آبان ماه سال 1385
اعتراف

در من اندوه و هزاران اندوه

                             در تو امید و هزاران امید

با من از رنج سخن باید گفت

                                از تو باید سخن عشق شنید

تو یکی شاخخه سر سبز بهار

                           من یکی شاخه پائیزی زرد

تو یکی غنچه نورسته شاد

                                 من یکی خار زمستان شده طرد

در سراپای تو گرمی و نیاز

                                در من از عشوه و طنازی نیست

زندگی در رگ تو می جوشد

                                 در من این عمر به جز بازی نیست


دوشنبه 1 آبان ماه سال 1385
یاد باد

یاد باد،

آن روزگارانی که با هم به افق خیره می شدیم و چشم در چشم آفتاب می دوختیم.

یاد باد،

آن روزهایی که در کنار هم پرواز پرستوها را دنبال می کردیم.

یاد باد،

آن ساعاتی که صدای خنده هایمان گوش ابر را کر می کرد.

یاد باد،

آن دقایقی که همنوا با باران سرود عشق می خواندیم

یاد باد،

آن زمانی که تلاقی نگاهمان در افق دوردست به یک نقطه مشترک ختم می شد.

یاد باد،

آن لحظه هایی که در گوش یکدیگر از مهر نجوا می کردیم.

یاد باد،

آن روزگاران یاد باد


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
   
خلاصه ای روزگار خنجرتو به من زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
شناسنامه کامل من...
تعداد بازدیدکنندگان : 31415


Powered by BlogSky.com