عروسک خر گریان و الاغ عاشق
یادگارت شده این دل تنها
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها

آموزش زبان در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 23 آذر ماه سال 1385
گریه نکن

 

نفرینت میکنم اما

هنوزم دلم اسیره

یه روزی خودت میفهمی

یه روزی که خیلی دیره

من میرم واسه همیشه

هیچی تنهایی نمیشه

فکر میکردی بر میگردم

حالا باورت نمیشه

گریه نکن   گریه نکن   گریه نکن

اشکاتو باور ندارم

بازم داری دروغ میگی

دروغ میگی

من که ازت نمیگذرم

آخه دیگه باور ندارم عزیز دلم

حتی اگه بدونی دوست دارم

نمیدونم تو دل به کی بستی

قلبمو شکستی

چاره نیست باید برم

میخوام برم   میخوام برم

قلبمو شکستی باید برم

میخوام برم   میخوام برم

من که ازت نمیگذرم

اگه به پام بیفتی

بگی دروغ نگفتی

دیگه باور ندارم

اینو بدون که باختی

دیر اومدی عزیزم

باید تنها بمونی

باید برم که شاید

تو قدرمو بدونی

گریه نکن   گریه نکن   گریه نکن

اشکاتو باور ندارم


پنجشنبه 23 آذر ماه سال 1385
زخمای رو دلم

زخمای روی دلم یکی دوتا نیست

واسه زخم تازه دیگه جایی نیست

داشتم فراموش میکردم تو رو

تو رو خدا برو

این دل دیگه مال تو نیست

دنبالش نیا مال تو نیست

از همون راهی که اومدی برگرد

این دل دیگه مال تو نیست

فکر کردی که اگه بری  تا کی میشینم پای تو؟

سخت بود فراموشیت ولی کسی اومد بجای تو

یه فرشته که نقاب به چهره اش نمیزد

اون اصلا مثل تو نبود

زخمی به قلبم نمیزد

عکساتو آتیش زدم و عشقت رو کشتم تو دلم

دیگه اجازه نمیدم بازی کنی با این دلم

این دل دیگه نمیخوره این بار دیگه گول تو رو

حتی حاظر نیست دیگه بیارم  اسم تورو

زخمای روی دلم یکی دوتا نیست

واسه زخم تازه دیگه جایی نیست

داشتم فراموش میکردم تو رو

تو رو خدا برو

 

                                               آرش یوسفیان


چهارشنبه 22 آذر ماه سال 1385
حس نکرد

 هیچ کس ویرانیم را حس نکرد...

وسعت تنهائیم را حس نکرد...

 در میان خنده های تلخ من..

 گریه پنهانیم را حس نکرد...

در هجوم لحظه های بی کسی...

درد بی کس ماندنم را حس نکرد...

 آن که با آغاز من مانوس بود...

لحظه پایانیم را حس نکرد


یکشنبه 19 آذر ماه سال 1385
کاشکی
کاشکی یه روز ببینمت که دل سپردی به کسی
کاشکی فقط با یک نگاه تو دام اون اسیر بشی
بخوای تو دامش بمونی پرت بده رها بشی
کاشکی وقتی عاشق شدی دلت رو پیشکشش کنی
بعدش اونو بشکننش نتونی نفرینش کنی
کاشکی دوباره جون بدی به قلب من با نفسی
شاید به اخر برسه اون لحظه های بی کسی
کاشکی درست زمانی که فکر میکنی اون ماله توست
ببینی مال کس دیگست خیال اون نصیب توست
کاشکی که با وفا بودی منم مثل گذشته ها
دلم از عشق تو میگفت بجای این گلایه ها

سه شنبه 14 آذر ماه سال 1385

میدونم کم کار شدم

میدونم اما ...........


سه شنبه 14 آذر ماه سال 1385
دنگ دنگ

دنگ...دنگ...

ساعت گیج زمان در شب عمر٬می زند پی در پی زنگ

زهر این فکر که این دم گذر است

می شود نقش به دیوار رگ هستی من

لحظه ام پر شده از لذت٬یا به زنگار غمی آلوده است

لیک چون باید این دم گذرد٬

پس اگر می گریم٬گریه ام بی ثمر است

و اگر می خندم٬خنده ام بیهوده است


یکشنبه 5 آذر ماه سال 1385
هیچی

 آنکه هر روز هوس سوختن ما می کرد
کاش امروز بود تماشا می کرد


جمعه 3 آذر ماه سال 1385
گریه کن

گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن ....
 آدما انگار برای ما دعا نمی کنن...
گریه کن حالاحالا از هم باید جدا باشیم ....
بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم...
گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم ...
به خدای آسمونامون گلایه می کنم...
گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم ...
 تنهایی ، برای سنگینی غصه کم بودیم...
گریه کن ، سبک میشی ، روزای خوب یادت میاد ...
گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد...
گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتی که ، بودش و هست و حل نشد...
گریه کن واسه همه ، واسه خودت ، برای من ...
 توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن...
گریه کن تا آینه شه ، باز اون چشای روشنت ......
واسه موندن لازمه ، فدای گریه کردنت

فدای گریه کردنت


جمعه 3 آذر ماه سال 1385
گریه بی صدا

میخوام بهت بگم عزیزم

 بدون هرجا بری همیشه تو یادتم

 هیچ وقت فراموش نمیشی

تو داری میری

برگرد بزن صدام

ناراحتیمو ببین از چشام

نگو داری میری بر نمیگردی

توی چشات میبینم نگاه سردی

بدون هرجا بری من چشم به راهت

میمونم . اونجور که افتادم تو دامت

دیگه نمیتونم ببرمت از یادم

هرجا بری بدون بدون همیشه من باهاتم

تو به من قول دادی تنهام نمیزاری

ولی حالا عکست واسم مونده یادگاری

منو ببخش اگه خیلی بهت بدی کردم

اگه نتونستم باشم بهترین همدم

هروقت که یادت میافتم

این اشک سردم جاری میشه

واست می باره نم نم

فقط باید بشینم و یه عمره آزگار

به عکست نگاه کنم روی دیوار

گلهایی که دادی رو پر پر کردم

همه نامه هاتو من از بر کردم

چشمامو تر کردم

تو رو فرض کردم

واسه برگشتنت یه دسته گل نذر کردم

من میخوام تو رو از یاد ببرم

ولی نمیتونم

بخدا واسم مرگه لحظه ای بی تو بمونم

شاید من باید همیشه منتظر تو بمونم عزیزم

با رفتنت آتیش افتاد به جونم

موقع رفتنت دیدی چه جوری صدام میلرزید

بغض بعد رفتنت به یه دنیا می ارزید

خوب دیگه خاطراتت بهترین یادگاریه

دریایه عشقم به سمت تو جاریه

نگاه آخرت همیشه جولوی چشممه

کابوس رفتنت عذابم میده

میگه کمه

بیا ببین که چشمام شده کاسه خون

فریادی از ته دل که میگه بیا بمون

شب من بدون تو تاریک و تاره

سهم رفتن تو فقط یه قلب پاره

دیگه من طاقت دوری تو ندارم

شب و روز تو فکرتم بی تاب و قرارم

حالا دیگه من آخر قصه رسیدم

آرزوم اینه که چشماتو ببینم

کاشکی میتونستم دستاتو بگیرم

از ته دستات واست بمیرم

به ساعت نگاه میکنم

ثانیه ها میرن منو جا میزارن

فاصله ها دوری تو میگن

اتاق خالیه تو خونه ابدیه منه

حتی دیوارای اتاق میگن نور چشمات کمه

آره جمله آخرت وقت رفتنت یادمه

بهم گفتی گریه نکن عزیزم مگه چی کمه ؟

فکر برگشتنت داره منو دیوونه میکنه

خونه ابدی مو داره ویرونه میکنه

تازه فهمیدم که حرفات همش دروغ بود

اون دروغ بودش که ستاره ات بی فروغ بود

مثل یه خواب بود

زلال مثل آب بود

دوباره دیدن تو آرزوی محال بود

دنبالت اومدم ولی حالت خراب بود

دنبال قطره آبی توی سراب بود

من دیدم تو رو

ولی افسوس همش تو خواب بود

 لرد


چهارشنبه 1 آذر ماه سال 1385
یه دوست تازه دارم

اینو از دوستم داشته باشین خیلی قشنگه

زنگی اگه سخت بگیری تا آخرش برات سخت میگذره

تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستست

جای بارون بهاری روی چترای شکستست

اما من میگم یه عاشق همه ی دنیا رو داره

همه چترارو باید بست وقتی آسمون میباره


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
   
خلاصه ای روزگار خنجرتو به من زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
شناسنامه کامل من...
تعداد بازدیدکنندگان : 31400


Powered by BlogSky.com