عروسک خر گریان و الاغ عاشق
یادگارت شده این دل تنها
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها
شنبه 30 دی ماه سال 1385
ماهی

ماهیان از ساز آب رقصـــان شــــــــوند

دیده ها محو تماشـــــــا می شــــــوند

ماهیــــــــــان تنـــــــــگ بلور تـــاب آورند

با صدای ســـــــــــاز آب هم باورنـــــــــد

قلب ما از قلب ماهـــــــــی کمتر است

یا که قلب ماهیان از ما ســـــــــر است


شنبه 30 دی ماه سال 1385
ابربی انصاف

لاله از سوز عطش بنهاده سر بر روی خاک       

                             ابر بی انصاف را بنگر که بر دریا گریست


پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385
عاشقی


عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست

 تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

 عاشقی مقدور هر عیاش نیست

 غم کشیدن صنعت نقاش نیست


چهارشنبه 27 دی ماه سال 1385
کاش

 کاش ! قلبم درد تنهایی نداشت

سینه ام هرگز پریشانی نداشت

 کاش! برگهای آخر تقویم عشق

حرفی از یک روز بارانی نداشت

 کاش! می شد راه سخت عشق را

 بی خطر پیمود و قربانی نداشت...


دوشنبه 25 دی ماه سال 1385
وفا نکرد

یکی بود تو قصمون وفا نکرد

رفت و پشت سرشم نگاه نکرد

یکی بود زندگیشو هوس سوزوند

آبروش رفت و دیگه اینجا نموند

یکی بود یکی نبود و یک پری

یه بغل عاشقی های سرسری

کی بود اون که طاقت گریه نداشت

عاشق هوس شد و تنهام گذاشت

کی بود کی بود اون تو بودی

کاشکی از اول نبودی

شاید باید می فهمیدم که قلب تو پر از ریاست

دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست


دوشنبه 25 دی ماه سال 1385
دوستت دارم

صبحگاهان وقتی سایه نیمرنگ افق با هم در می آمیزد

هنگامی که پرتو سرخ و زرد کوههای غرب با هم در می آمیزد

آن هنگام که صدایی جز صدای بال زدن پروانه جنگلی صدای دیگری به گوش نمیرسد

همه یک چیز را زمزمه میکنند

دوستت دارم و تورا میپرستم


پنجشنبه 21 دی ماه سال 1385
 امتحاناتم شروع شده حالا باید از صبح زود تا آخر شب درس بخونم تا این ترم آخری درسی رو نیفتم آخه من دارم درسم رو تموم میکنم

پنجشنبه 21 دی ماه سال 1385
تو
من دیگه غزل نمیگم واسه تو
اشکامو هدر نمی دم واسه تو
 تو دقیقه های تلخ انتظار چه می دونی چی کشیدم واسه تو؟
من می خوام دیگه فراموشت کنم
 تو بمون با اون غرور لعنتی
 قبل رفتنم ولی بزار بگم
 خیلی سنگی!خیلی بی محبتی!
بعد از این کاری به من نداشته باش
 این روزها،روزهای تردید منه!!
 نمی خوام مثل همیشه رد بشم،
وقت امتـــــحان دل بریدنه!
 من می خوام تمومه خاطرهامو دستهای حادثه پرپر بکنه
 بزار این جدایی همیشگی،دیگه این قصه رو باور بکنه

شنبه 9 دی ماه سال 1385
برو

روزی که دلم پیش دلت بود دستان مرا سخت فشردی که نرو

روزی که دلت به دیگری مایل شد کفشان مرا جفت نمودی که برو


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
   
خلاصه ای روزگار خنجرتو به من زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
شناسنامه کامل من...
تعداد بازدیدکنندگان : 31442


Powered by BlogSky.com