عروسک خر گریان و الاغ عاشق
یادگارت شده این دل تنها
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها
دوشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1387
بنویس
براش بنویس دوستت دارم
آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن
ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست .
گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره
ولی تو بنویس .. تو ... بنویس

چهارشنبه 10 بهمن ماه سال 1386
یه نصیحت از یه دوست
انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی

سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386
یادداشت
زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

یکشنبه 22 مهر ماه سال 1386
یه متن جالب

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم؟!! از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و... حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: "با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند

 

این جمله خیلی روم تاثیر گذاشت


شنبه 21 مهر ماه سال 1386
خدایا

خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است تو اگر با من مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست؟؟؟؟

 


پنجشنبه 12 مهر ماه سال 1386
متن
کاش دوستی ها مثل رابطه دست و چشم بودوقتی دستت زخم می شه چشمت گریه میکنه وقتی چشمت گریه می کنه دستت اشکه شو پاک می کنه

پنجشنبه 5 مهر ماه سال 1386
برگشتم تنها تر از قبل
سلام
خیلی وقت بود نبودم
یه خیلی وقته طولانی
حالا تنهام خیلی تنها
یه خیلی تنهایی بزرگ
دورم
دور از خانواده
دور از دوستا
دور از همه کس و همه اونایی که دوسشون داشتم
حالا من واقعا تنها و غمگینم

پنجشنبه 14 تیر ماه سال 1386
هیچی

 هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود که در همین سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد

*****

 هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد دل نفرین شده ما ست که تنهاست هنوز


شنبه 9 تیر ماه سال 1386
دل شکسته من

من امروز به معنای واقعی خرد شدم

از اینکه دیگران درکم نمیکنن خسته شدم

از اینکه همه به دروغ میگن دوسم دارن اما...

خسته شدم

به خدا خسته شدم

 دلم میخواد فردا که میشه
اروم گرفته باشم
به خدا یه قبر سرد از این دنیای گرم بهتره


دوشنبه 21 خرداد ماه سال 1386
زندگی
 زندگی قصه مرد یخ فروشی است که ازاو پرسیدند:فروختی؟ گفت:نخریدند تمام شد

چهارشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1386
قصه

 برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود

پنجشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1386
تولد

جمعه هفت اردیبهشت تولدم بود

اما تعداد کسایی که یادشون بود حتی به هفت نفر هم نرسید

من بچه نیستم که تولد بخوام

اما حس بدیه ......

مگه نه؟


جمعه 31 فروردین ماه سال 1386
وای باران

 باران، شیشه پنجره را باران شست؛

 از دل من اما، چه کسی نقش تورا خواهد شست؟


دوشنبه 27 فروردین ماه سال 1386
تنهام

عزیزم امروز رفته

تا روزی که برگرده

هر روز به غمکده کوچیکم سر میزنم

هر ثانیه که میگذره ازم دور تر میشه

          دورتر

                  و

                    دورتر

و من تنهاتر میشم

          تنهاتر

                 و

                    تنهاتر

و دنیا برام هر لحظه کوچیکتر میشه

              کوچیکتر

                           و

                              کوچیکتر

 


دوشنبه 25 دی ماه سال 1385
دوستت دارم

صبحگاهان وقتی سایه نیمرنگ افق با هم در می آمیزد

هنگامی که پرتو سرخ و زرد کوههای غرب با هم در می آمیزد

آن هنگام که صدایی جز صدای بال زدن پروانه جنگلی صدای دیگری به گوش نمیرسد

همه یک چیز را زمزمه میکنند

دوستت دارم و تورا میپرستم


پنجشنبه 21 دی ماه سال 1385
 امتحاناتم شروع شده حالا باید از صبح زود تا آخر شب درس بخونم تا این ترم آخری درسی رو نیفتم آخه من دارم درسم رو تموم میکنم

سه شنبه 14 آذر ماه سال 1385

میدونم کم کار شدم

میدونم اما ...........


سه شنبه 9 آبان ماه سال 1385
متن های دزدی من از استامینوفن

 یه وبلاگ قشنگ پیدا کردم سر زدن بهش خالی از لطف نیست

اینم ذکر منبع http://acetaminophen.persianblog.com

آخرین برگ سفرنامه باران این است

که زمین چرکین است...

 

اومده میگه تو خوشبختی و ناسپاس!

میذارم هر جور راحته فکر کنه..

 

 

<زندگی کن و بگذار زندگی کنند..>

نمیتونی حدس بزنی اینو کی و راجع به کی گفته!

 

 

: میگه:مرده ها دو تا جشن تولد دارن!

من فهمیدم چرا..

 

موجودات عجیبی هستیم٬حتی اگه نزدیکترین آدم به

ما بمیره بازم میگیم هووووووووَ! کو تا به ما برسه...

 

تنها فرق بین یه محکوم به مرگ با یه  اچ ای وی مثبت  مدت زمانیه که منتظر میشن

 

هیچ کس این روزها همدرد و همرازم نشد

آگه از درد من و دلسردی سازم نشد...

 

 

خاموش شو خموش! که در ظلمت٬ اجساد٬رفته رفته به جان آیند...

ــ کاش 6 ماه شب میشد.

 

چند وقته موقع فیلم دیدن دوست دارم شخصیت منفیه برنده شه!

شاید چون تنها کسیه که تظاهر به خوب بودن نمیکنه..

متنفرم از تظاهر به خوبی..

 

..دوستت میدارم بی آنکه بخواهمت!

 

بعضی وقتاــ فقط چند ثانیه ــ فکر میکنم از بقیه بیشتر میفهمم!

همین نشون میده چقدر احمقم

 

مرگ یعنی لغزش پای حیات

مرگ یعنی زندگی در خاطرات


دوشنبه 8 آبان ماه سال 1385
چرا؟

گاهی وقتها میشنوم که دختری عاشق پسری شده

یا میبینم که دختری به پسری خیره شده

یا میبینم دختری واسه پسری گریه میکنه

کلا اینکه دختری عاشق پسری شده

حالا یا ابراز میکنه یا نمیکنه

که اگر میکنه یا غیر مستقیمه یا ندرتا مستقیم

این جور موقع ها یه حس غریبی بهم دست میده

میخوام بدونم اینکه یه دختر عاشق آدم باشه چه حسی داره


دوشنبه 8 آبان ماه سال 1385
خدایا
پروردگارا به این جماعت دماغی دراز اعطا کن بلکه دنیای ایشان که فقط تا نوک دماغشان هست وسیع تر گردد

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
   
خلاصه ای روزگار خنجرتو به من زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
شناسنامه کامل من...
تعداد بازدیدکنندگان : 31444


Powered by BlogSky.com