X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل
عروسک خر گریان و الاغ عاشق
یادگارت شده این دل تنها
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها
دوشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1387
دوستت دارم

برای همیشه خواهم خوابید 

 تا دیگر نتوانم خورشید را لمس کنم 

 چه هوای سردی ، 

 اما یادت باشد که هنوزهم دوستت دارم


شنبه 27 مهر‌ماه سال 1387
دل ما

 دل ما اونقده پاره ست موندنش مرگ دوباره ست
 آسمون سینه ی ما خیلی وقته بی ستاره ست


چهارشنبه 24 مهر‌ماه سال 1387
آهوی محتضر

مگر از راه در رسیم 

گر از شکوفه سر بر زنیم 

گر از آفتاب به در آیی  

و گر نه روز تابوتی است  

بر شانه های ابرکه ما را  

به افق های ناپیدا می سپارد 

و عشق آهوی محتضری است 

که سر بر شانه های باران می گذارد


چهارشنبه 24 مهر‌ماه سال 1387

روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هامه

روز تنهایی دستام فصل سرد گریه هامه

توی اون کوچه غمگین جای پاهای تو مونده

هنوز هم امید مجنون  عکس قلبت رو پوشونده

بعد تو گریه رفیقم غم تو داده فریبم

حالا من تنها و خسته توی این شهر غریبم

توی این شهر غریبم توی این شهر غریبم

تو با خوشحالی و امید من و تنهایی و حسرت

تو  تو باغ پر از گل

من یکی توی شهر غربت

روح من همسفر غم

توی شهر غصه پوسید

قلب من همراه قلبت پاک و پر گلایه پوسید

بعد تو گریه رفیقم غم تو داده فریبم

حالا من تنها و خسته توی این شهر غریبم

توی این شهر غریبم توی این شهر غریبم


دوشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1387
مرضیه

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمّنا شد دلم

دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی بر زلف او عاشق شدم

ای وای اگر صیّاد من

غافل شود از یاد من

قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خود

وز رشتۀ گیسوی خود

بازم رهاند

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

دیدی که در گرداب غم از فتنۀ گردون "رهی"

افتادم و سر گشته چون امواج دریا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمّنا شد دلم


یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1387
سادگی

سادگی را باور کن تا باور هایت را ساده نگیری

ساده باش و مگذار دیگران نیز ساده بودن را ساده از یاد ببرند


دوشنبه 3 تیر‌ماه سال 1387
مهربونی
خدا مرا ز خود راند و از زمین ترساند
ببین چگونه در آغوش شیطان آرمیده ام
که
نه مرا ز خود می راند و از هیچ می ترساند !

چهارشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1387
هیچی
آن که میگفت منم بهتر تو غمخوار ترین
چه دل آزار ترین شد ... دل آزارترین

نرنجم که با دیگری خو کنی
تو با من چه کردی که با او کنی

دوشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1387
بنویس
براش بنویس دوستت دارم
آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن
ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست .
گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره
ولی تو بنویس .. تو ... بنویس

شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1386
میرم

میرم تا تو آروم شب ها چشمات بسته شه

دیوارِ اتاقت ازعکسم خسته شه

میرم تا بارون منو یاد تو نندازه 

 میرم یه جای تازه

میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه

 میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه

هر جا میرم امّا بازم یادت می افتم 

 اینو به همه گفتم

میرم جای من اینجا نیست 

 عشق تو زیبا نیست 

 رؤیا نیست

میرم جایی که دریا نیست

اسم ِ تو رو ما نیست

 غوغا نیست

کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام 

 وقتی که تو نباشی به هم میریزه دنیام

اینجا کسی نیست با چشمای ناز و روشن

بی تو چه غریبه ام من

از هر جا رد میشم میاد عکست روبه روم 

 سوخته تو آتیش عشقت شهرِ آرزوم

دارم آروم  آروم مرگ به جون می خرم 

 دیدی چی اومد سرم

دیدی چی اومد سرم 


شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1386
جدا شدن

از جدا شدن نوشتی

روی تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم

نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای  نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه  تو گریه نکردم

سر روی شونه هات نذاشتم مثل دستات سرده سردم

معین


جمعه 12 بهمن‌ماه سال 1386
زندگی

زندگی زیباست

زشتی های آن تقصیر ماست

در مسیرش هرچه نازیباست

 آن تدبیر ماست

زندگی آب روانیست روان میگذرد

هرچه تقدیر من و توست همان میگذرد


چهارشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1386
یه نصیحت از یه دوست
انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی

چهارشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1386
باور ندارد

 کلاس عشق ما دفتر ندارد

 شراب عاشقی ساغر ندارد

 بدو گفتم که مجنون تو هستم

 هنوز آن بی وفا باور ندارد


دوشنبه 24 دی‌ماه سال 1386
سهراب

چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست؟

 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟

چشمها را باید شست..

جور دیگر باید دید....


یکشنبه 23 دی‌ماه سال 1386
لبها

 گفتی دوستت دارم

قلبم تندتر از همیشه تپید

 لبخند زدم و باورت کردم

 با اینکه می دانم لبها دروغ می گویند .

با صدایت مرا نوازش کردی

 تپش قلبت را حس کردم

مهربان و پاک بود

 در اغوشت غرق محبت شدم

 به تو تکیه کردم و ارام شدم

گفتی دوستت دارم .

قلبم تندتر از همیشه تپید

 لبخند زدم و باورت کردم


چهارشنبه 28 آذر‌ماه سال 1386
تو چطور میگی؟

تو چطور میگی که من برای تو کم بودم

منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم

تو فقط دیده گریون خواستی

من برات قلب پر از خون بودم

اخه تو فقط یه عاشق خواستی

اما من گذشته از جون بودم

تو فقط دست نوازش خواستی

من سرا پا غرق خواهش بودم

تو همیشه در پی بهانه ها

اما حدیث سازش بودم

آره تو یه دل سپرده خواستی

چه کنم که سر سپردت بودم

تا که هرگز کسی عاشقت نشه

واسه مردم درس عبرت بودم

منی که ساده به خاک افتادم

بایدم ساده بدی بر بادم

راستی لعنت به من دیوونه که

به تو قلبم رو چه آسون دادم

تو چطور  میگی که من برای تو کم بودم

منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم


سه‌شنبه 22 آبان‌ماه سال 1386
یادداشت۲

وقتی کسی ناراحتت می‌کنه 42 تا ماهیچه استفاده میشه تا اخم کنی، اما فقط 4 تا ماهیچه لازمه تا دستت رو دراز کنی و بزنی پس کله‌اش

نظرات دوستان عزیز را پذیرا می باشم


سه‌شنبه 22 آبان‌ماه سال 1386
یادداشت
زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

دوشنبه 14 آبان‌ماه سال 1386
بخند

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست

 بخند آن خــدایی که بزرگش خوانـدی

به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد


   1       2       3       4       5       ...       8    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
   
تعداد بازدیدکنندگان : 128578


Powered by BlogSky.com