عروسک خر گریان و الاغ عاشق
یادگارت شده این دل تنها
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها
دوشنبه 3 تیر ماه سال 1387
مهربونی
خدا مرا ز خود راند و از زمین ترساند
ببین چگونه در آغوش شیطان آرمیده ام
که
نه مرا ز خود می راند و از هیچ می ترساند !

چهارشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1387
هیچی
آن که میگفت منم بهتر تو غمخوار ترین
چه دل آزار ترین شد ... دل آزارترین

نرنجم که با دیگری خو کنی
تو با من چه کردی که با او کنی

دوشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1387
بنویس
براش بنویس دوستت دارم
آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن
ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست .
گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره
ولی تو بنویس .. تو ... بنویس

شنبه 4 اسفند ماه سال 1386
میرم

میرم تا تو آروم شب ها چشمات بسته شه

دیوارِ اتاقت ازعکسم خسته شه

میرم تا بارون منو یاد تو نندازه 

 میرم یه جای تازه

میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه

 میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه

هر جا میرم امّا بازم یادت می افتم 

 اینو به همه گفتم

میرم جای من اینجا نیست 

 عشق تو زیبا نیست 

 رؤیا نیست

میرم جایی که دریا نیست

اسم ِ تو رو ما نیست

 غوغا نیست

کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام 

 وقتی که تو نباشی به هم میریزه دنیام

اینجا کسی نیست با چشمای ناز و روشن

بی تو چه غریبه ام من

از هر جا رد میشم میاد عکست روبه روم 

 سوخته تو آتیش عشقت شهرِ آرزوم

دارم آروم  آروم مرگ به جون می خرم 

 دیدی چی اومد سرم

دیدی چی اومد سرم 


شنبه 20 بهمن ماه سال 1386
جدا شدن

از جدا شدن نوشتی

روی تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم

نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای  نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه  تو گریه نکردم

سر روی شونه هات نذاشتم مثل دستات سرده سردم

معین


جمعه 12 بهمن ماه سال 1386
زندگی

زندگی زیباست

زشتی های آن تقصیر ماست

در مسیرش هرچه نازیباست

 آن تدبیر ماست

زندگی آب روانیست روان میگذرد

هرچه تقدیر من و توست همان میگذرد


چهارشنبه 10 بهمن ماه سال 1386
یه نصیحت از یه دوست
انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی

چهارشنبه 10 بهمن ماه سال 1386
باور ندارد

 کلاس عشق ما دفتر ندارد

 شراب عاشقی ساغر ندارد

 بدو گفتم که مجنون تو هستم

 هنوز آن بی وفا باور ندارد


دوشنبه 24 دی ماه سال 1386
سهراب

چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست؟

 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟

چشمها را باید شست..

جور دیگر باید دید....


یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
لبها

 گفتی دوستت دارم

قلبم تندتر از همیشه تپید

 لبخند زدم و باورت کردم

 با اینکه می دانم لبها دروغ می گویند .

با صدایت مرا نوازش کردی

 تپش قلبت را حس کردم

مهربان و پاک بود

 در اغوشت غرق محبت شدم

 به تو تکیه کردم و ارام شدم

گفتی دوستت دارم .

قلبم تندتر از همیشه تپید

 لبخند زدم و باورت کردم


چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386
تو چطور میگی؟

تو چطور میگی که من برای تو کم بودم

منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم

تو فقط دیده گریون خواستی

من برات قلب پر از خون بودم

اخه تو فقط یه عاشق خواستی

اما من گذشته از جون بودم

تو فقط دست نوازش خواستی

من سرا پا غرق خواهش بودم

تو همیشه در پی بهانه ها

اما حدیث سازش بودم

آره تو یه دل سپرده خواستی

چه کنم که سر سپردت بودم

تا که هرگز کسی عاشقت نشه

واسه مردم درس عبرت بودم

منی که ساده به خاک افتادم

بایدم ساده بدی بر بادم

راستی لعنت به من دیوونه که

به تو قلبم رو چه آسون دادم

تو چطور  میگی که من برای تو کم بودم

منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم


سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386
یادداشت۲

وقتی کسی ناراحتت می‌کنه 42 تا ماهیچه استفاده میشه تا اخم کنی، اما فقط 4 تا ماهیچه لازمه تا دستت رو دراز کنی و بزنی پس کله‌اش

نظرات دوستان عزیز را پذیرا می باشم


سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386
یادداشت
زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386
بخند

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست

 بخند آن خــدایی که بزرگش خوانـدی

به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد


دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386
دل تنگی

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که میبینم بد آهنگ است


یکشنبه 22 مهر ماه سال 1386
یه متن جالب

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم؟!! از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و... حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: "با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند

 

این جمله خیلی روم تاثیر گذاشت


شنبه 21 مهر ماه سال 1386
خدایا

خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است تو اگر با من مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست؟؟؟؟

 


شنبه 21 مهر ماه سال 1386
مسئول تویی
چندی است که بیمار وفای تو شده ام
در بستر غم چشم به راهت شده ام
این را تو بدان اگر بمیرم روزی
مسئول تویی که من فدایت شده ام

پنجشنبه 19 مهر ماه سال 1386
یار دبستانی

به خاطر یه دوست عزیز و یه خاک پاک

 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر م ا، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


چهارشنبه 18 مهر ماه سال 1386
میمیرم برات

میمیرم برات

نمی دونستی میمیرم بی تو و بدون چشات

رفتی از برم

تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات

عاشقم هنوز

نمی خواستی که بمونی یا بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم

تو می خواستی بری تا فرداها یار خوشگلم

برو راهی نیست تا فرداها فرداها یار خوشگلم

گل خوشگلم

بمون با دلم

...

سفرت بخیر

اگه میری از اینجا تک و تنها به یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا دور

سفرت بخیر

برو گر شکستی از من میتونی دوباره بساز

از دلی شکسته ناامید و خسته تو باز برو

تو بازم برو

نمیخوام بیام

نمیخوام میونه تاریکی من تو حروم بشی

نمیخوام ازت

نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تموم بشی

برو تو بزرگی می خوام فقط آرزوم بشی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
   
خلاصه ای روزگار خنجرتو به من زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
شناسنامه کامل من...
تعداد بازدیدکنندگان : 27049


Powered by BlogSky.com